Posts Tagged ‘رمان’

معرفی کتاب مغازه ی خودکشی

رمان مغازه خودکشی

کتاب مغازه ی خودکشی از بهترین آثار ژان تولی نویسنده و کارگردان بنام فرانسوی است.

رمان مغازه ی خودکشی برای نخستین بار در سال 2007 میلادی در فرانسه منتشر شد و پس از آن به سرعت به 20 زبان زنده ی دنیا به ترجمه درآمد.

مغازه ی خودکشی موفق شد در سراسر جهان و در میان سرزمین های مختلف، خوانندگان پر و پا قرصی برای خود دست و پا کند.

مغازه ی خودکشی جایی ست که تقابل میان مرگ و زندگی به شکلی طنزآلود به نمایش درمی آید. در عین حال که مرگ را دردناک می یابیم، امید برای زندگی و زنده ماندن در سراسر متن داستان موج می زند. اشک با لبخند درآمیخته و همه ی آن چیزی را که سیاه و تلخ است با لنزی طنزآلود می نگریم.

در مقدمه ی این رمان آمده است؛

نام میشیما یادآور یوکیو میشیماست؛ نویسنده و شاعر سرشناس ژاپنی که سه‌بار نامزد جایزه‌ی نوبل ادبیات شده بود. او در ۱۹۷۰ به روش سنتی هاراکیری خودکشی کرد. نام ونسان پژواک نام ون‌گوگ است؛ نقاش مشهور هلندی که در ۱۸۹۰ به قلب خودش شلیک کرد. نام مرلین یادآور نام مرلین مونرو، بازیگر معروف امریکایی است که در سال ۱۹۶۲ در ۳۶ سالگی بر اثر مصرف بیش از حد داروهای خواب‌آور و آرام‌بخش به خواب ابدی رفت. نام آلن تداعی‌کننده‌ی نام آلن تورینگ، دانشمند و ریاضی‌دان نابغه‌ی انگلیسی است. تورینگ در اواخر عمر به دلایلی افسرده شد. در هفتم ژوئن ۱۹۵۴ برای آخرین بار به اتاق خوابش رفت. صبح زور بعد، خدمتکارش جسد بی‌جان او را روی تخت‌خواب یافت. کنار تخت، سیبی گاززده افتاده بود. آزمایش‌های سم‌شناسی نشان می‌داد که سیب به سیانور آغشته بوده است.

 

رمان مغازه خودکشی

رمان مغازه خودکشی

 

خلاصه رمان مغازه خودکشی

این کتاب همان طور که از نام آن می توان حدس زد بر محوریت مغازه ای ست که توسط خانواده ای به نام تواچ اداره می شود. کسب و کار آن ها چیست؟ خودکشی و روش های آن!

خانواده ی تواچ به مردمی که از زندگی خود دست کشیده و قصد رهایی از بند آن را دارند کمک می کنند تا به بهترین شیوه دست به خودکشی بزنند. شعار مغازه که بر سر در آن نصب شده این است: “آیا در زندگی خود شکست خورده اید؟ حداقل در مرگ تان موفق باشید.”

مراجعان به این مغازه تعدادشان زیاد است. این بدان معناست که مردم زیادی از زندگی سیر شده و سوادی مردن به سر دارند.
مشخص نیست بعد زمانی و مکانی قصه در کجا و چه وقت اتفاق می افتد. اما مردم پیوسته در حال خودکشی هستند و بازار مغازه خودکشی داغ داغ است.

اعضای خانواده برای کمک به خودکشی مردم، ابزار تازه ای اختراع می کنند و به روش های نوآورانه در خودکشی می پردازند.
در بخشی از رمان می خوانیم؛

وقتی به اتاق‌خوابش برگشت، زنش به بالشت تکیه داده بود و مجله می‌خواند. زن پرسید «کی بود؟»
«نمی‌دونم. یه بیچاره‌ای که تفنگش گلوله نداشت. چیزی رو که دنبالش بود از توی جعبه‌ی مهمات پیدا کردم و به‌ش دادم. دیگه می‌تونه مغزش رو بترکونه. داری چی می‌خونی؟»
«آمار پارساله: هر چهل دقیقه یک خودکشی، صد و پنجاه هزار اقدام به خودکشی که فقط دوازده هزارتاش به مرگ منجر می‌شه. باورنکردنیه.»
«آره همین‌طوره. چه‌قدر آدم هست که می‌خوان راحت بشن و موفق نمی‌شن… خوشبختانه ما واسه‌ی این کار این‌جاییم. چراغ رو خاموش کن عزیزم.»
… آلن! آخه چندبار باید به‌ت بگم؟ وقتی مشتری‌هامون از مغازه خرید می‌کنن، به‌شون نمی‌گیم به‌زودی می‌بینمت. ما باهاشون وداع می‌کنیم. چون دیگه هیچ‌وقت برنمی‌گردن. آخه کِی این رو توی کله‌ت فرو می‌کنی؟» لوکریس تواچ با عصبانیت کاغذی را پشت خود در دستان گره کرده‌اش پنهان کرده بود که با تکان‌های عصبیِ او می‌لرزید. بچه‌ی کوچکش روبه‌روی او ایستاده بود و بشاش و مهربان نگاهش می کرد. خانم تواچ خم شد و با لحن سرزنش‌آمیز محکم‌تری گفت «و یه چیز دیگه؛ این جیک‌جیک کردنت رو تموم کن. وقتی یکی می‌آد این جا نباید به‌ش بگی – ادای آلن را درمی‌آورد – «صبح به خیر.» تو باید با لحنِ یه بابامُرده به‌شون بگی «چه روزِ گندی مادام.» یا مثلا بگی «امیدوارم اون دنیا جای بهتری براتون باشه، موسیو.» خواهش می‌کنم لطفا این لبخندِ مسخره رو هم از رو صورتت بردار. می‌خوای این یه لقمه نون رو ازمون بگیری؟ آخه این چه رفتاریه که وقتی یکی رو می‌بینی چشم‌هات رو می‌چرخونی و دست‌هات رو می‌بری پشت گوشت و تکون‌شون می‌دی؟ فکر کردی مشتری‌ها می‌آن این جا لبخندِ ابلهانه‌ی تو رو ببینند؟ واقعا می‌ری روی مُخم. مجبورمون می کنی پوزه بند به‌ت ببندیم…

به دنیا آمدن آلن

داستان تا جایی به همین شکل پیش می رود که آلن یعنی عضو جدید خانواده متولد می شود. آلن شاد و سرزنده بوده و خبری از میل به خودکشی و یا تشویق و همراهی دیگران به خودکشی در وی نیست.
آلن توازن ماجرا را تغییر می دهد. حضور او همه چیز را از شکل خودکشی و میل به آن دور می سازد و …

در پشت جلد این رمان نوشته شده است:

رمان عجیب ژان تولی، نویسنده و فیلم‌نامه‌نویس فرانسوی، هجوی است تمام‌عیار درباره‌ی مرگ و امید. رمان درباره‌ی یک دکان فروش ابزار و ادوات خودکشی است. همه‌جور خنزرپنزری در آن یافت می‌شود. از انواع سم تا طناب‌های دار، از انواع سلاح‌های کمری مناسب برای انتحار تا ویروس‌های کشنده. یک فروشگاه منحصربه‌فرد در زمان و مکانی نامعلوم.

زن در ریگ روان

کتاب زن در ریگ روان

کتاب “زن در ریگ روان” نوشته کوبه آبه، نویسنده ژاپنی است که شهرتی جهانی دارد. این رمان یکی از مهم ترین و بارزترین رمان های قبل از جنگ ادبیات ژاپن است و بر اساس آن فیلمی با همین نام نیز ساخته شده است.

“مردی به نام نیکی جومپی، معلم و حشره شناس، در تعطیلات آخر هفته به جایی در ساحل دریا می رود تا بلکه بتواند حشره ای جدید کشف کند. او بعد از گشت و گذار در بخشی از ساحل به دهکده ای می رسد و تصمیم می گیرد که شب را در آنجا اقامت کند. ساختار دهکده به گونه ایست که گودال های عمیقی در سطح زمین وجود دارد و در انتهای هر گودال، کلبه ای ساخته شده است. او در یکی از این گودال ها می ماند که در آن زنی تنها و جوان زندگی می کند.به دلیل پر شدن این گودال ها توسط شن های روان، شبها تا صبح باید شن های اضافی را جمع کنند و در زنبیل هایی بریزند تا افرادی که در بالا هستند آنها را بالا بکشند. اگر یک روز این کار انجام نشود خرابی کلبه ناگزیر است و امکان دفن شدن زیر شن های روان زیاد است. داستان روایتی است از تلاش های مرد برای فرار از این شرایط …”

Read more »

ذهن زیبا

معرفی کتاب / ذهن زیبا

یکی از زیباترین کتاب هایی که در سال 1999 منتشر شده است، رمان ذهن زیبا نوشته ی سیلویا ناسار می باشد. در معرفی ابتدایی کتاب ذهن زیبا می توانیم آن را برداشتی آزاد از زندگی ریاضی دان معروف جان نش بدانیم که البته با معرفی بیماری اسکیزوفرنی وی همراه شده است.

معرفی کتاب / ذهن زیبا

معرفی کتاب / ذهن زیبا

جان نش، ریاضی دان برجسته که موفق به دریافت جایزه ی نوبل شده است، با ابتلا به بیماری اسکیزوفرنی به مشکلات زیادی در محیط کار و دانشگاه و زندگی شخصی اش برخورد می کند.
وی در کلاس درس به دانشجوی خود دل می بندد اما کمرویی نش مانع از ابراز این عشق می شود. دختر دانشجو نیز که متقابلا به استاد خود علاقه مند است، پیش دستی کرده و باب رابطه ی آشنایی را باز می کند.

ذهن زیبا

ذهن زیبا

در ادامه ی داستان این دو با یکدیگر ازدواج کرده و صاحب فرزندی می شوند. پس از عود کردن علائم بیماری جان نش، وی دست به کارهای عجیبی می زند و جایی در نقطه ی اوج داستان به دلیل دیدن توهمات جان فرزندش در وان حمام به مخاطره می افتد.

ذهن زیبا

ذهن زیبا

کتاب ذهن زیبا که بعدها به صورت فیلم نیز در آمد یکی از پر فروش ترین کتاب های جهان می باشد و تماشای فیلم ساخته شده از روی این کتاب نیز پیشنهاد می شود.

رمان برباد رفته

برباد رفته

 ” برباد رفته “ نوشته ی مارگارت میچل یک رمان طولانی و فوق العاده زیبا می باشد. در باب معرفی کتاب برباد رفته می توانیم ابتدا به غرور و خودپسندی قهرمان داستان که زنی زیبارو می باشد توجه کنیم. اما رفته رفته جای غرور را یاس و ناامیدی فرا می گیرد.
با مصادف شدن داستان با جنگ شمال و جنوب آمریکا، از میان یاس و ناامیدی که زن جوان را در برگرفته بود، زنی نیرومند و با اراده متولد می شود.
اسکارلت اوهارا قهرمان داستان برباد رفته، به تنهایی به مبارزه ی سختی ها رفته و ویرانه ی به جا مانده از جنگ را دوباره می سازد. تمام اطرافیان وی که چند سال پیش وی را تنها به چشم دختری زیبا و بی دغدغه می دیدند، اینک او را تنها نان آور و تکیه گاه خود می دانند.
عشق نیز در این قصه یکی از محورهای اصلی می باشد. عشق های نافرجام در خلال داستان شخصیت ها را درگیر کرده و مرگ و میر نیز مسیر داستان را بارها تغییر می دهد.
اگر بخواهید سرگذشت یک زن مقتدر را که بارها از مردان داخل قصه موفق تر و مستحکم تر است را مرور کنید، رمان برباد رفته بهترین در نوع خود خواهد بود.

برباد رفته

برباد رفته

برباد رفته

برباد رفته