لایم لایت

دانلود کتاب | لایم لایت

اگر روزی امید از زندگی انسان رخت بربندد، حیات با تمام حلاوت و شیرینی خود از عرصه ی زمین محو می شود. زندگی بدون امید همچون درخت بی برگ و زمین لم یزرع است. کتاب فنا ناپذیر “لایم لایت” یا “روشنایی صحنه” نیز همین اصل را می خواهد بیان کند، در این کتاب به دلقک پیری برمی خوریم که دیگر قادر به خندانیدن تماشاچیان نیست و بالرین زیبارو و فتانی را می بینیم که دیگر نمی تواند برقد و پاهایش فلج شده است. تصادف این دو موجود را به نحو عجیبی در سر راه یکدیگر قرار می دهد. لابد خیال می کنید این دو تیره بخت دست روی دست هم گذاشته و با هم از دنیا می روند.
این طور نیست، دلقک پیر، با تمام مسکنتی که گریبانگیر خودش است، می کوشد بالرین جوان و ناامید را به زندگی امیدوار سازد. یک عمر بازی در روی صحنه او را روانشناس مجربی ساخته است و می داند که با امیدوار ساختن دختر دوباره می تواند او را با زندگی آشتی دهد و آنقدر می کوشد تا سرانجام شاهد پیروزی را در بر می گیرد.

کتاب لایم لاین توسط یک نویسنده ی گمنام فرانسوی به رشته ی تحریر درآمده و سپس از روی آن توسط نابغه ی بزرگ عالم سینما “چارلی چاپلین” سناریو و فیلم جالبی تهیه شده که یکی از شاهکارهای مسلم جهان سینما محسوب می گردد.

بخش از داستان را با هم مرور می کنیم:
…آن شب کارولوی پیر با حالی خراب به خانه مراجعت کرد. وقتی داخل شد در راهرو بوی ناراحت کننده ای به مشامش خورد. ابتدا نتوانست آن را تشخیص دهد. بعد که درست دقت کرد دانست بوی گاز است که از زیر در یکی از اطاق های پانسیون بیرون می زد.
ظواهر امر نشان می داد که موجود تیره بختی به قصد خودکشی شیر گاز را گشوده و در آن اطاق خفته است. خود را به سختی به در زد. در شکست و کالورو به وسط اطاق افتاد. وقتی که بلند شد دید دختر جوان و زیبایی بی جان روی تختخواب افتاده است. با زحمت دخترک را از اطاق خارج کرد و به دنبال طبیب شتافت.
پس از اندک مدتی با طبیبی مراجعت نمود. معالجات طبیب موثر واقع گشت و به تدریج نفس های دخترک منظم شد. بعد از آن طبیب طبق معمول دستورالعمل های مفصلی داد و از در خارج شد. برای انجام دستورات طبیب به پول احتیاج بود و کالورو ویولن محبوبش را زیر بغل گذاشت و با نوک پا از اطاق خارج شد.
مادام آلسوپ که تازه از بیرون آمده بود، از دیدن در شکسته ی یکی از اطاق هایش جنجالی به راه انداخته بود. کالورو در وقت خروج از چنگ او گریخت. لیکن هنگامی که با پاکتی پرتقال مراجعت کرد به چنگ او افتاد. رفتارش به قدری عجیب بود که مادام آلسوپ نخست ظنین شد و بالاخره فهمید که مستاجرش به اطاق کالورو پناهنده شده است. از این رو در صدد برآمد که از کالورو بخواهد او را بیرون بیندازد، ولی حرفهایش در هنرپیشه ی پیر موثر واقع نگردید.
کالورو پس از خلاصی از دست خانم صاحب خانه، بالای سر دخترک نشست و به چهره ی ظریف او چشم دوخت. دخترک به تدریج به خود آمد. ابتدا نمی دانست کجا به سر می برد. هنگامی که ماجرا را فهمید اشک ریزان کالورو را به باد ملامت گرفت که چرا وی را از دست مرگ نجات داده است. کالورو با حالت مستی شروع به نصیحت او کرد، اما قبلا خواب آن مصاحب زیباروی را از پای درآورده بود.
کالورو به اطاق دیگر رفت و روی نیمکتی خوابید. در خواب دید که هنوز در اوج شهرت است و دارد در یکی از بزرگترین تئاترهای لندن نمایش می دهد. غریو هلهله تماشاچیان کاملا سرمستش ساخته بود. افسوس که خیلی زود از خواب بیدار شد و دانست آن چه که دیده در عالم رویا بوده است…