شهربندان- قسمت سوم

معرفی کتاب | شهربندان آلبر کامو

بخشی از مقاله ای که آلبر کامو در پاسخ گابریل مارسل نگاشت به شرح زیر است:
… من تنها به دو بخش از نوشته ی شما که درباره ی نمایشنامه ی شهربندان من بود، پاسخ خواهم داد. اما به خرده گیری شما یا دیگران از نمایشنامه به عنوان یک کار هنری توجهی ندارم. شخص راضی از انتشار یا نمایش اثر خویش باید بپذیرد که انتقاداتی در این باره ابراز می شود، و با داشتن گفته های فراوان در مقابل، باید سکوت کند. شما از حدود یک منتقد فراتر رفته اید، آنجا که در شگفتید به خاطر چه نمایشنامه ای درباره ی “توتالیتاریزم” در اسپانیا بساط خود را پهن می کند و نه مطابق میل شما در اروپای شرقی. به ویژه هنگامی که آن را فاقد روشنی و شهامت می پندارید، خواستار پاسخ من هستید.

بدبختانه نمایشنامه در اسپانیا واقعیت می یابد، زیرا پس از تاملی طولانی دریافتم که می بایست آنجا واقع شود. حاصل این شد که باید بار اتهام فرصت طلبی و مبهم گویی از طرف من بر شما تحمیل شود. و با چنین مقتضیاتی پاسه من برای شما تعجبی ندارد.
برای من خوشایندتر بود که (اگر نامی از اسپانیا، این موضوع وسوسه انگیز در میان نبود) در برابر این تهمت ها از خویشتن دفاع نکنم. از این مظان، آیا در این زمانه کسی می تواند تبرئه شود؟
بی گمان، با نوشتن این اثر، من قصد چاپلوسی به کسی را نداشته ام. نیت من این بود که به نوعی جامعه ی سیاسی که منطبق با طرح “توتالیتاریزم” شروع به کار می کند و یا شروع به کار کرد، چه از چپ و چه از راست بتازم.
آدم اگر اندک انصافی چاشنی قضاوت خود کند می تواند که دریابد این نمایشنامه دفاع کننده از “فرد” و از “جسم” در خالص ترین ملاحظه ی شرافت لغوی آن- و خلاصه مدافع عشق انسانی است در برابر مطلق العنان ها و هراس های نظان “توتالیتر”
اگر بار دیگر بخواهم این نمایشنامه را بنویسم باز حوادث را در اسپانیا قرار اتفاق می دهم، مخلص کلام چنین است.
بدین طریق و با این تنها راه است که ما می توانیم به قلمرو و وحشت اعتراض کنیم و از این جاست که من با گمان شما، که ما در مسائل سیاسی با یکدیگر توافق کامل داریم، توافقی ندارم. چرا که شما در مورد این منطقه ی هراس سکوت می کنید، به خاطر آن که با “آن دیگری” بجنگید. باری بین ما مردمی هستند که در هیچ موردی ساکت نمی مانند.
به هر حال ما باید تلاش کنیم. اما با آگاهی بر این نکته که نظام های جبار بر شالوده ی فضیلت حاکمان آن ساخته نشده، بلکه بر پایه های اشتباهات لیبرال ها قرار گرفته است که، در اثر این اشتباه، جنایت را توجیه کرده اند و از شهادت سرباز زده اند.
و به این علت است که سازمان سیاست معاصر را نمی توان فراموش کرد؛ این کارخانه ایست که وظیفه دارد مردمان را به طرف نومیدی براند.
جهانی که من در آن زیست می کنم مورد لعن من است، جایی که با آدمیان رنج کشیده ی آن در خود وحدتی حس می کنم. در این جهان دلبستگی های مغرورانه ایست که از آن من نیست و هرگز فراغتی نمی یابم تا بر امتیازات  حقیری که سبب اعطای آن به کسان، انطباق آنان با چنین دنیایی باشد، تکیه کنم. اما بلند همتی دیگری وجود دراد و ضرورتا به نویسندگان متعلق است؛ تا آنجا که قابلیت شان مجازشان می دارد، شاهر باشند و ندا دردهند، به خاطر آنانی که چون ما در بند مانده اند…