رمان تس

رمان تس

توماس هاردی شاعر و نویسنده ی انگلیسی زمانی که مراحل نوشتن شاهکار ادبی خود یعنی کتاب تس را به پایان رساند، گفت: ” بهترین استعدادم را در این کتاب ریخته ام”. در معرفی کتاب شاهکار تس می توان بارزترین امتیاز را در شخصیت پردازی قصه دانست.
شخصیت اول داستان ما را شیفته ی خود می سازد. شخصیتی که در مسیر درد و رنج افتاده، اما خود از آن بی اطلاع است. خواننده در طی این مسیر با وی درد می کشد، در حالی که از او بیشتر بر این موضوع احاطه دارد. این رمان از مرزهای یک کتاب اجتماعی پیش تر رفته است.

رمان تس

رمان تس

مناسبات اجتماعی کوته بینانه و سیاه که سرنوشت عده ای را در دست گرفته و با بی عدالتی مهر نابودی بر پیشانی شان می کوبد. تقلید از نادانسته ها، تبعیت های متعصبانه و… که همه و همه در متن قصه به زیباترین شکل محکوم شده اند.

اوج قصه ی تس زمانی ست که زن جوان برای دفن نوزاد خویش از کشیش روستا طلب یاری می کند، اما کشیش به دلیل نامشروع بودن کودک از قبول غسل وی سرباز می زند. و مادر جوان با دقت و ظرافت خود به برگزاری مراسم مذهبی می پردازد و امیدوار ست که عمل وی از جانب خداوند مورد قبول قرار گرفته باشد.

بخشی از رمان تس

کلیر با نامه از نزدیکترین شهر درشکه تک اسبه ای سفارش داده بود، و اندکی پس از چاشت صدای چرخ هایش را شنیدند. تس در این صدا آغاز پایان را می دید- دست کم پایان موقتی- چه رفتار مهرآمیز شوهر در خلال ماجرای شب گذشته امید به آینده ی زندگی مشترکشان را در دل او بیدار کرده بود. چمدان هایشان را در درشکه گذاشتند، و در پاسخ پرسش های حیرت انگیز آسیابان و زن خدمتکار از این عزیمت شتابزده، کلیر توضیح داد که کار آرد کردن و بیختن را در این آسیاب  مطابق با روش های امروزی نمی یابد، و دروغ هم نمی گفت. به جز این چیزی در رفتارشان دیده نمی شد که نشان دهنده ی شکست کامل زناشوییشان و یا این باشد که به دیدار دوستانشان نمی روند. در درشکه نشستند و به راه افتادند.