دیوانه ای بالای بام

دیوانه ای بالای بام

کتاب دیوانه ای بالای بام نوشته ی عزیز نسین یک مجموعه داستانی با محتوای اجتماعی و تا حدودی طنز آلود است. عزیز نسین نویسندگی را از سال 1945 با مقاله نویسی در مجلات شروع کرد و نوشتن را تا پایان عمر ادامه داد. حاصل این سال ها ده ها عنوان کتاب در زمینه های داستان و رمان و نمایشنامه و شعر و داستان کودک و خاطرات است. او 23 جایزه ی معتبر ملی و بین المللی (اکثرا در زمینه ی طنز) برده است و آثارش به بیشتر زبان ها ترجمه شده است. فهرست داستان های کوتاه این کتاب به شرح زیر می باشد:
–    دیوانه ای بالای بام
–    خب، این مسئله تون هم که حل شد!
–    آدم های شوخ
–    عرق جبین
–    چه کشور خوبی!
–    کله گنده ها
–    نمایشگاه آپونا
–    شعبه ی حزب تشکیل شد
–    شک دارم
–    می خواست خانه بسازد
–    صاحب آپارتمان ما
–    ازدواج کردیم
–    پیرمرد عصبانی
–    غلغله نیست؟

–    کوکو، کوکو
–    آدم خیلی باهوش
–    همه مون کاسبی می کنیم
–    کتک کاری مزه می ده
–    پس من چی بگم؟
–    همین جا وایستا، جلدی می آرم
–    صورت جلسه ی کلاه سبز
–    یه پاتو بلند کن تیمسار
–    آبوی سرعمله
–    پرونده باز که بشود
در اینجا برای معرفی کتاب دیوانه ای بالای بام یکی از داستان های کوتاه آن را با هم می خوانیم:
ازدواج کردیم
“عزیزم نمی دونی چقدر خوشحالم که پیشنهادمو قبول کردی… حالا خودت می بینی واسه خوشبختی تو دهر کاری از دستم بربیاد انجام می دم. بله… البته… من سر حرفم وایستادم. یه ماه عسل درست و حسابی می برمت. بله… سه ماه می ریم و می گردیم. از کشورهایی که واسه ماه عسل می ریم برای دوستامون کارت پستال می فرستیم. همه چی همون جوری می شه که تو می خواستی. اول اروپا رو می گردیم. رم، ونیز، میلان، نیس، پاریس، برلن… چی؟ انگلستان؟… بله، اون جا هم می ریم. بعدش آمریکا… حالا که تو دلت می خواد سه ماه فقط می ریم دور دنیا رو می گردیم…”
“…”
“می خوام یه چیزی بهت بگم عزیزم. بله، همون طوری که تو آرزو داری سه ماه می ریم ماه عسل. اما سه ماه زیاد نیست؟… نه ه ه ه… بازم خودت می دونی… اما می گم به جای سه ماه یه ماه بریم ماه عسل و با پولی که این جوری واسه مون می مونه یه خونه ی خوب و خوشگل بگیریم، نظرت چیه؟ چی؟… نظرت چیه؟…”
“…”
“پس راضی شدی… آخ که تو چقدر خوبی، چه دختر خوش قلبی هستی. ببین چی می خوام بهت بگم عزیزم… مثلا واسه چی می خوایم بریم خارج از کشور؟… مگه نمی شه توی همین مملکت خودمون بریم مسافرت ماه عسل؟… این جوری ارز هم هدر نمی دیم. حیف نیست؟… اولش می ریم دریای سیاه، بعدش می ریم دریای مدیترانه رو می گردیم… سفر با کشتی خیلی خوش می گذره. خوب نیست؟ نظت چیه؟”
“…”
“تو فرشته ای عزیزم. خودم می دونستم که قبول می کنی. یه چیزی بهت بگم؟… تو این دوره مسافرت خیلی سخته. کشتی ها شلوغن. دریا هم موج داره. بهتر نیست یه هفته با هم بریم بورسا و اون جا بمونیم؟ نمی شه؟… نظرت چیه؟… هم بهتره، هم ارزون تر، هم راحت تره… آخ که تو قلبت از طلاست… تو فرشته ی روی زمینی…”
“…”
“عزیزم، مثلا واسه چی باید تو هتل ها سرگردون باشیم؟… با پولی که می خوایم بدیم هتل واسه تو یه سنجاق سینه ی گرون قیمت می خرم. ها؟… این جوری بهتر نیست؟… چی؟… فکرم به نظت فوق العاده س عزیزم؟… آره… هر جور که تو بخوای… پنج هزار لیره؟… اگه بخوای ده هزار لیره ایشو واسه ت می خرم. مسافرت، هتل، متل، این چیزا می گذره می ره، اما اون هیچی نباشه مال آدمه، می مونه واسه آدم… بله… البته… آخه تو عاقل ترین دختر روی زمینی…”
“…”
“حالا وایستا می خوام یه چیزی بهت بگم. ببین، مطمئنم از این فکرم خیلی خوشت می آد… یعنی می خوام بگم سنجاق سینه دیگه چه صیغه ایه؟… خودت که دختر اهل ذوقی هستی. مگه نه؟ مثل اون تازه به دوران رسیده ها نیستی که بخوای با این چیزا پز بدی… بیا از خرید سنجاق سینه صرف نظر کنیم… با پولی که می خوایم بدیم واسه سنجاق سینه یه عروسی مفصل می گیریم که همه انگشت به دهن بمونن…ها؟ نظرت چیه؟… به خدا یه عروسی ای واسه ت می گیرم عینهو عروسی گریس کلی ملکه ی موناکو… آخ که تو چقدر خوبی عزیزم.”
“…”