خر حیوان نجیبی است

کتاب خر حیوان نجیبی است

کتاب خر حیوان نجیبی است یک کتاب در زمینه ی روانشناسی اجتماعی  که خواندن آن بسیار لذت بخش خواهد بود، می باشد.
کتاب با جمله «بنام خداوند آدمیان و خران» آغاز می‌شود و جناب خر از خواننده تقاضا می‌کند که «این کتاب را به هیچ کس قرض ندهید چون هرگز به شما پس نخواهد داد!»
نویسنده؛  ابتدا در دیباچه‌ای دلیل اینکه چرا این خاطرات خرانه را نوشته توضیح می‌دهد؛ سپس دو پرسش «کی خرتره؟ شما آدمیان یا ما خران؟» و «کی اشرف مخلوقاته؟ شما آدمیان یا ما خران؟» به بحث گذاشته می‌شود.

کتاب دارای دیباچه، مقدمه، ده فصل و خاتمه به شرح زیر می باشد:
دیباچه: چرا این خاطرات خرانه را نوشتم؟
مقدمه: کی خرتره؟ شما آدمیان؟ یا ما خران؟
فصل اول: کی اشرف مخلوقاته؟ شما آدمیان یا ما خران؟
فصل دوم: در اینکه دو انسان در اقلیمی نگنجد و ما خران در گلیمی بگنجیم
فصل سوم: در این که برخلاف ادعای آدمیان، الفت در عزلت است نه در جمع
فصل چهارم: در شرح یکی از روزهای کاری در روستای قصران
فصل پنجم: در آن که هر خوشی آمیخته با ناخوشی است و هر فرازی را فرودی است.
فصل ششم: در سرانجام دوستی با خر و خردوستی
فصل هفتم: د این که خران هم دل دارند و احساس
فصل هشتم: در ناسپاسی انسان ها و حق شناسی خران
فصل نهم: در سرانجام زیاده روی، زیاده خوری و زیاده خواهی و ضرورت میانه روی
فصل دهم: در میزان شعور و کیاست خران و این که هیچ موسیقی ای متناسب تر از بانگ خران نیست
خاتمه: بشنو و این بار باور نکن
به بخشی از متن کتاب نگاهی می اندازیم؛
… بالاخره در صدد انتقام برآمدم، آن هم چه انتقام خوش مزه ای! هرچند شیرینی اش با تلخی آمیخته بود، اما النهایه ماهیت انتقام همین است. یا باید از شیرینی اش چشم پوشید و یا به تلخی اش رضایت داد. زین رو، خر شدم شیرینی را بر تلخی ترجیح دادم. روزهایی که باید به بازار می رفتم، اهل خانه بسیار سحرخیز بودند. زیرا می بایست انواع ماکوالات قبل فروش را آماده کنند تا با تازگی و طراوت هر چه بیشتر به دست مشتریان برسد؛ و اساسا این خانواده به همین جنس تر و تازه شهره ی بازاریان بودند.
سبزی ها و میوه ها را تازه تازه می چیدند و جدا جدا در سبدهایی خاص به رسمی نوین و چشم پسند و دلبرانه می نهادند. تخم مرغ هایی را که در طی هفته، مرغان بخت برگشته ی بینوا به هوای تولید نسل و ادامه ی حیات و ممانعت از انقراض گذارده بودند، نیز به ترتیب و چینشی خاص و چشم نواز در جعبه هایی ویژه قرار می دادند؛ و سرانجام تاغارهای ماست های چکیده و ناچکیده و پنیرهای گندیده و ناگندیده را در ظرف هایی زیبا و به ظاهر پاکیزه در کنار هم بار می کردند. آن ها سراسر شادمانی بودند. چون به عایدی فراوان خود چشم دوخته بودند و من خر سراسر غم و اندوه بودم که چگونه چنین بار سنگینی را باید به بازار ببرم و گرسنه و تشنه بازگردم!! آن ها به فکر هوی و هوس های خرانه ی خود بودند و من در اندیشه ی عاقلانه ی فرار:
آدمی پیش هوس کور و کر است                      هر که دنبال هوس رفت، خر است
او چه داند که چه بد یا خوب است                     بیند آن را که بر او مطلوب است
چند هفته بود که تمامی حیله های خرانه را به کار گرفتم و آن چه از داستان ها و دنباله های تصویری فرار آدمیان و خران خوانده و شنیده و گاه دزدکی دیده بودم، مرور کردم تا راهی تازه یابم که عقل هیچ بنی بشری و خری بدان نرسد.